فعلهایم ماضی اند
حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بیا دلم برای یک
حال ساده تنگ شده
با کیف و کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی
مادرش پرسید
دعوا کردی باز
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیرو رو می کرد به دنبال
ان چیز که در دل پنهان کرده بود.
تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
خنده ای کرد............
او به تو لبخند خواهد زد
و اگر دو یا سه بار نگاه کنی
تو به آواز در خواهی آمد.......!
اما زمانی که آغاز شد از دست دادن همه چیزی٬
هر روز برایمان خاطره ای شد٬
آنگاه شعر سرودیم
برای همه آن چه داشتیم٬
برای سخاوت پروردگار.
چون حتما یکی رو ناراحت می کنه!!!!!!!!!!!
سوار اتوبوس شدم٬
۳۰ سنت کرایه دادم و از راننده
۲ تا بلیط خواستم٬
پیش از آن که یادم بیاد
تنها هستم.
دیگران فکرت را می پسندند
به این معنی نیست
که بدنت را
هم صاحب می شوند.
صبحا که تنهای تنها
از خواب بیدار شی و
مجبور نباشی به یه عده بگی
که دوسشون داری ٬
در حالی که دیگه
دوسشون هم نداری.
مرد به زن این را گفت
زن جواب داد:
«حالا می دانم این را
که مرده ام.
پیراهنت را اتو کشیده ام٬
در جالباسی ات است
فقط دلم تنگ می شود
برای شاخه گل سرخت.»
یانیس ریتسوس